X
تبلیغات
زیباترین جملات عاشقانه...!

زیباترین جملات عاشقانه...!

زیباترین جملات عاشقانه...!

دلم گرفته در تنهایی..

دلم گرفته در تنهایی..

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر…. عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند دلم گرفته …. خیلی دلم گرفته…. انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد… انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند… وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم… آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم… دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را…. میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 22:29  توسط nasim  | 

روزگار...

روزگار

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 22:25  توسط nasim  | 

نقاش نیستم...

بارها و بارها گفته بودم

که من نقاش نیستم

و نقاشی بلد نیستم...

اما

می بینی که

تمام لحظه های بی تو بودن را

رنج میکشم...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 15:5  توسط nasim  | 

زن...

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است

(منبع اين مطلب مشخص نيست)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 15:3  توسط nasim  | 

با تو دیگر عشق قصه نیست ، لحظه هایم مثل گذشته سرد نیست
با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد
با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی
عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس
آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را
میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت
بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست
هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد
مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد
آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها
حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم
حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟
در آغوش تو ، محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، میمیریم برای هم ، مینیشنی بر روی پاهای من و میبوسم لبهایت را….
با تو بودن همیشه تکراریست برای تپشهای قلبم ، با تو بودن همیشه تکراریست برای اینکه حس کنم عشق چیست و عاشق تو بودن چه لذتی دارد
چه اتفاق زیبایی بود تو را دیدن ، چه حادثه شیرینی بود تو را داشتن
با تو بودن همین است ، اینکه تا ابد شدی دنیایم ، اینکه تا ابد شدی مرحمی برای قلب تنهایم
قلبی که دیگر با تو تنها نیست ، درهای قلبم دیگر برای کسی باز نیست ، تا همیشه بسته شده بر روی تو ، بمان و بمان ای که تنها عشق من هستی تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 18:27  توسط nasim  | 

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند…

وای سهراب کجایی آخر؟……

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند..

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدند…

وای سهراب دلم را کشتند…..

اي سهراب کجايي که ببيني حالا

دل خوش مثقالي است

دل خوش ناياب است

تو سوالت اين بود

دل خوش سيري چند

من سوالم اين است

معدن اين دل خوش

 تو بگو اي سهراب

در کدامين کوه است

در کدامين صحرا در کدامين جنگل

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 18:25  توسط nasim  | 

ولنتاین..

واااااااااااااییییییییییییی سلام دلم برا همتون یه ذره شده مرسی از نظراتتون...

واااای به این فکر کردین که کمتر از یه ماهه دیگه ولنتاین!!!

موندم چیکااااار کنم

تو رو خدا کمکم کنین!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 20:40  توسط nasim  | 

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه -+-+-+-+-+-+-+-+-+-
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند آنهای دیگری هم که آدم هستند نیستند
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
یک نفر ..... یک جایی..... تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر می‌کنه احساس می‌کنه که زندگی واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یک نفر ..... یک جایی..... در حال فکر کردن به توست -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
باز هم غم عشق و ناله جدایی در من فغان کردنمی دانم آیا آب عشقی پیدا خواهد شدکه این آتش را در من خاموش کندگر این آب پیدا نشد این آتش در من چه خواهد کردمرا خواهد سوزاندولی من از خدا می خواهم که این آتش آتش عشق تو باشدخدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم های گذشته، فراموش نکردن عبرت های گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مهم این نیست که قطره باشی یا اقیانوس، مهم این است که آسمان در تو منعکس شود.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
زندگی هنر نقاشی کردن است بدون استفاده از پاک کن سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
اگه تو خدا را فراموش کردی این رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمی کنه چون دوست داره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
خوشبختی و بدبختی برای یه مرد شجاع مثل دست راست و چپش می مونه . اون هر دوشونو به کار می‌بره
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
مردم به همان اندازه خوشبخت اند که خودشان تصمیم میگیرند. خوشبختی به سراغ کسی میرود که فرصت اندیشیدن در مورد بدبختی را نداشته باشد. دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
-+-+-+-+-+-+-+-+-+-
عشق را دوست دارم ولی نه در قفسبوس را دوست دارم نه در هوستو را دوست دارم تا آخرین نفس


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 16:52  توسط nasim  | 

سلااااااااااااااااام

به دوست جونی های خوبم

خیلی دلم برا همتون تنگیده

میخواستم بگم دیگه نمیتونم مثل قبل بیام و اپ کنم

ولی میامو نظراتونو میخونم

خیلی دوستون دارم و دلم برا همتون تنگ میشه

بای بای

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 20:51  توسط nasim  | 

سلام

اول اینکه اومدم به همتون بگم که این چیزایی که میگم فقط جنبه شوخی داره نه چیز دیگه

(قابل توجه اون دسته از ادمای ببخشید بی جنبه که برا من نظر خصوصی هم میدن)


دوم اینکه میخواستم به همتون بگم التماس دعا.


سوم اینکه میخواستم به فاطمه جونم که خیلی دوسش دارم و میدونم الان در چه موقعیتیه و بهش دسترسی

ندارم.اما میدونم که این پست رو میخونه و بگم که به خدا توکل کنه و همه چیزو بسپاره دست خودش.

فاطمه جونم راست میگی انتظار کشیدن خیلی درد بزرگیه منم تجربه کردم و خیلی سختی ها کشیدم تا

بهش...اما همش این نیست یه سختی هایی هم بعدش داره که از قبل بدتره.بوووووووس بوووس

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 23:48  توسط nasim  | 

برای عشق هر کاری باید کرد...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 17:5  توسط nasim  | 

موجودی بدبخت به نام دختر!

سلاااااااااام خوبین؟؟

باز من اومدم اصلا هم اعصاب ندارم

اه به خدا چقدر ما دخترا بدبختیم یه بیرون با دوستامون میخوایم باید از هفت خان رستم بگذریم

با کی میخوای بری؟ 

با چی میخوای بری؟

طرف کی هست؟

ننه باباش کین؟

براچی اصلا میخواین برین؟

لازم نکرده؟



حالا بعد از کلی گریه و اصرار و تو رو خدا حکم صادر میشه!


چرا ارایش کردی؟

چرا لبات قرمزه؟

چرا مانتوت کوتاهه؟

شلوارت هم تنگه..

.

.

.

نتیجه اصلا نمیخواد بری!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 2:13  توسط nasim  | 

ضد پسر!!!

سلاااااااااااااااااااام

امروز میخوام یه چیزی بنویسم ولی فقط به یه شرط!

الان میگم!

اینکه آقا پسرای گل (شوخی کردما گل که نیستید یه چیزی بر وزن گلید که من نمیگم چون اگه بگم دوباره اینجا دعوا میشه حوصله ندارم) آها چی داشتم میگفتم؟ حواس واسه آدم نمیذارید که؟!!!!

آها یادم اومد داشتم میگفتم که یه چیزی میخوام بنویسم به این شرط که آقا پسرا از خوندنش بی جنبه بازی درنیارن ها!! اگه فکر میکنید جنبه ی کافی برای خوندشو ندارین خوب نخونید! کسی مجبورتون نکرده!

من از الان دارم میگما!!! نیاید اینجا با من دعوا کنید! یه چیزه دیگه هم اینکه نظر خصوصی ندید!!

                 شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل کلاغ هستند :

چون خیلی زشتند اما به چیز های زیبا علاقه دارند !!!!!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل قورباغه هستند :

چون زبونشون از قدشون بلندتره!!!!! شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل سگ هستند :

چون دیگه گوشت نمی خوان دنبال استخوانن !!!!( نکته کنکوری )شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل الاغ هستند :

چون به راحتی سواری میدن تا هر وقت که بخوای !!!!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل جغد هستند :

چون هرجا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن !!!!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

پسرای امروزی مثل گوسفند هستند :

چون هروقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و بعد سرشون رو ببری!!!!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 17:5  توسط nasim  | 

توصیف کردن اقا پسرای...و دختر خانومای گل!

                      ولی اول پسرا()

صبح: تو رخت خواب…..


 

9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….
10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)
11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)
12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه
2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار
3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟
4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)
7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
 
 
                              حالا دختر خانومای گل
 

5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!!
8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )
1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!

3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!

4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.
8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میش***ه (از عواقب عاشقی)

10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!

2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 16:58  توسط nasim  | 

عرفان نظراهاری...

یک استکان یادِ خدا باید بنوشم

شیطان/ اندازه یک حبّه قند است/ گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/ حل می شود آرام آرام/ بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/ و روحمان سر می کشد آن را/ آن چای شیرین را/ شیطان زهرآگین ِدیرین را/ آن وقت او
خون می شود در خانه تن/ می چرخد و می گردد و می ماند آنجا/ او می شود من...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 11:53  توسط nasim  | 

عرفان نظراهاری...

عشق

عشق،شیر شد
آهوی دل مرا که دید
آهو از میان سینه ام رمید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 11:25  توسط nasim  | 

سلااااااااااااااااام  

به همه ی دوست جونی های عزیزم

ببخشید من یه مدتی نیستم برام دعا کنیییییییییییییییید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 12:44  توسط nasim  | 

دلتنگی های نسیم خانم!!

اههههههههههههههههههه خدایا چه وضعشه؟؟؟؟؟؟؟

اینم شد زندگی؟؟؟؟

نه خدایا منو ببخش ناشکری نمیکنم

خوب میگی چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی دلم براش تنگیدهههههههههههههههه
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 17:9  توسط nasim  | 

عصبانیت!!

اه اه ما دخترا هممون مثله همیم نمیدونم این پسرا چی دارن که...

به خدا راست میگم همینطوره

همه ی پسرا........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 23:26  توسط nasim  | 

hack..

سلام به همه ی دوست جونی های گلم...میخواستم به کسایی که ایدی قبلی منو اد کردن بگم اونو پاک کنن و اگه کسی با اسم من داره چت میکنه حذفش کنن یا ignoresh اخه یه ادم بیشعور منو هک کرده...ببخشید مجبور بودم فحش بدم اخه خیلی عصبانیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 14:0  توسط nasim  | 

delam tangide!!

saaaaalaaaaaaam bacheha kheily delam bara hamato0n tangide,kheily narahatam dg kam mito0nam biam net.hamin alanam daram az site madrese up mikonam.do0o0o0seto0o0o0n daram

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 13:9  توسط nasim  | 

به دلم مانده...

به دلم مانده که یک بار از سوی تو محبت ببینم

برایم آرزو شده که یک  کلام عاشقانه، از سوی تو بشنوم

به تو دلبستم ، من عاشقی دلشکسته هستم

تا چشمانم را باز میکنم تو را یاد میکنم ، تا میخواهم چشمانم را بر روی هم بگذارم

یاد تو نمیگذارد که آرام بخوابم، اگر هم شبی با آرامش میخوابم خواب تو را میبینم

حتی دیدن تو در خواب نیز مرا عاشقتر میکند ، نمیدانم این دل دیوانه ام چگونه

این لحظه های نفسگیر عاشقی را سر میکند

به دلم مانده حالی از دلم ، احوالی از چشمانم بپرسی

به خدا اینجا یک دل است که بدجور عاشق تو است،

نگاهی به این طرف هم بینداز یک نفر است که بدجور به هوای

دیدن چشمهایت از آن دور دستها به انتظار نشسته است

اینگونه مرا نبین، دلم تنهای تنهاست ، فکر نکن مثل تو نیستم ،

بیشتر از آنچه که فکر میکنی در حسرت یک لحظه محبت هستم

به دلم مانده وقتی به چشمانت خیره میشوم ، عشق را از اعماق چشمانت ببینم

به دلم مانده وقتی صدایت را میشنوم ، عشق و علاقه را از اعماق صدایت حس کنم

لحظه ای ، تنها لحظه ای به خودم بگویم که تنها نیستم و یکی را دارم ...

یکی را دارم که به یاد من است ، مثل من در انتظار دیدن من است،

مثل من آرزوی شنیدن صدای مرا دارد ،

مثل من دلتنگ میشود ، مثل من مرا یاد میکند، مثل من وقتی دلش میگرد

دوست دارد با تو درد دل کند ، مثل من ...

راستش را بخواهی هر زمان که دلم میگیرد تو نیستی تا با تو درد دل کنم و آرام شوم

به دلم مانده یک بار هم حرفهای مرا بشنوی ، عشق مرا باور کنی  

و مرا در آغوش خودت بگیری...

به دلم مانده بر سر یکی از قول و قرارهایی که دادی بمانی ،  

در لحظه های سخت مرا تنها نگذاری...

به دلم مانده بود تا بگویم آنچه دلم مدتها در حسرت گفتنش بود... 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 17:22  توسط nasim  | 

دلم واست تنگ شده عشقم

عزیزم دلم گرفته

دلم برایت تنگ شده

دلتنگ گرفتنه دستهای گرمت هستم

دلتنگ بوسیدن گونه هایت هستم

آنقدر دلتنگم که اینک آرزو دارم حتی یک لحظه نیز از راه دور تو را ببینم

عزیزم دلم گرفته ، دلتنگت هستم

کاش همیشه در کنارم بودی تا دلتنگی به سراغم نمی آمد

کاش همیشه در کنارت بودم تا هیچگاه دلم نمیگرفت

هیچگاه نفهمیدی چقدر به وجودت ، به آن آغوش مهربانت نیاز دارم

هیچگاه نفهمیدی چقدر تو را دوست دارم

کاش به سر میرسید ثانیه های دلتنگی

کاش اولین ثانیه در کنار تو بودن فرا میرسید و هیچگاه نیز به پایان نمیرسید

به یادت هست روز دیدارمان خیره به چشمانم شده بودی ، من هم غرق در

چشمان نازنین تو بودم

اینک دلم برای چشمانت یک ذره شده ، تو هم دلت برایم تنگ شده؟

هنوز مثل قبل مرا دوست داری؟ هنوز برای دیدنم لحظه شماری میکنی؟

هنوز وقتی در کنارم نیستی بیقراری میکنی؟

طاقت دوری تو را ندارم عشق من ، مگر من جز تو چه کسی را دارم ، تو را دارم که

دنیای منی

خدایا این دنیای زیبا را از من نگیر

دلم برای دنیایم تنگ شده دنیای من

دلم گرفته ای دنیای من

راستی خیلی میترسم! میترسم تو را از دست بدهم …

میترسم دوباره تنها شوم ، دوباره همسفر غمها شوم

بیا در کنارم تا آرام شوم ، بیا در کنارم تا دوباره خوشحال شوم

بیا در کنارم تا دوباره دنیای زیبای خودم را از نزدیک ببینم

عزیزم خیلی دلم برایت تنگ شده …


نویسنده :» مهدی لقمانی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 0:32  توسط nasim  | 

دوستت دارم بی وفا...

یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو … دوستت دارم!

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ،

دیروز گذشت و آخرش امروز است!

این من هستم که وفادار خواهم ماند ،

این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ،

این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس

به آن دور دستها چشم میدوزم

این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ،

این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!

تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم!

خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد،

شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ،

همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ،

حقیقت این است که دوستت دارم!

کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ،

بی قرار ، چشم انتظار ، در انتظار بهار

کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی…

بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش

، میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم

نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ،

از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!

دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ،

مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم

میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ،

اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن ،دوستت دارم …

حالا هر جا که میخواهی برو…

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 0:8  توسط nasim  | 

برگشتن نسیم خانم...!!

سلام  به دوستای گلم خب امتحانات دیگه تموم شدو من برگشتم امیدوارم همتون با موفقیت امتحاناتو پشت سر گذاشته باشین و تو همه ی امتحانای زندگی پیروز و سربلند باشین...دوستون دارمممممممم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 22:17  توسط nasim  | 

خواسته ای از خدا

من به درک …بذار خوشبخت بشه…
بذار روزهاش رنگی بشن…
بذار لبش خندون باشه…
تو که میدونی وقتی میخنده چقدر خوشگل میشه!!
بخندونش تا همه به تو احسنت بفرستن به خاطر خلق کردن این همه زیبایی!
غصه هاش رو ازش بگیر…
بذار صبح که از خواب بیدار میشه
زندگی واسش زیبا باشه!
بذار شب که میخوابه شکرت کنه به خاطر خوشبختی هاش!

مواظبش باش! … هروقت دلش گرفت بغلش کن! از خدا بودنت کم نمیشه!
کاری کن تا خیلی ها حسرت زندگیش رو بخورن!
هر کسی رو که دوستش داره بهش بده… یادت باشه که طرف آدم خوبی باشه! اذیتش نکنه…از گل نازکتر بهش نگه!
این یکی رو حتما یادت باشه!!
اینقدر باهاش خوب باش تا هیچ وقت بهت شک نکنه! تا هیچ وقت فکر نکنه که نیستی…
یادت نره که از تاریکی میترسه! برق ها که رفت بهش بگو نترس من اینجام!!
کسی رو بهش بده تا حتما رسم عاشقی رو بلد باشه! مرد باشه ولی عاشق!

دیگه سفارش نمیکنم! جون تو و جون اون! من تو و همه ی دنیات رو با اون شناختم! پس مواظبش باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 11:3  توسط nasim  | 

از عشقت نمیگذرم

 

نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو

اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو

با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو

با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو

قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست

چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست

ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب

این را هم فدای تو میکنم همین و بس

داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم 

که تو را دیدم...

به عشق با تو نفس کشیدن ، زندگی به من نفسی دیگر داد

نفس عشقی که  یک بار کشیدم و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم

شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی

برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی

شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی 
 
دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی
 
گاهی شک میکنم که بیدارم ، نکند که از درد تنهایی بیمارم؟
 
چشمهایم را باز کردم و دیدم از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم
 
نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت
 
بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت
 
در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ،
 
تنها نگذار مرا ای عشق بی پایانم من که به جز تو کسی را ندارم!
 
همین بود حرف دل من تا ابد ، محال است عشق تو از قلبم بیرون رود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 15:7  توسط nasim  | 

چقدر سخت است

سی دوستم ندارد …!

گفت : کسی دوستم ندارد . میدانی چقدر سخت است .

این که کسی دوستت نداشته باشد ؟

تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی

حتی تو هم بدون دوست داشتن …….!

خدا هیچ نگفت .

گفت به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است .

چشم ها را آزار میدهم .

دنیا را کثیف میکنم .

آدم هایت از من میترسند .

مرا میکشند برای این که زشتم .

زشتی جرم من است .

خدا هیچ نگفت .

گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست .

مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .

خدا گفت : چرا مال تو هم هست .

دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک

کار چندان سختی نیست .

اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن تو کاری دشوار است .

دوست داشتن کاری است آموختنی ، و همه رنج آموختن را نمی برند .

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد .

زیرا که هنوز مومن نیست .

زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته .

او ابتدای راه است .

مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است .

و من زیبایم . چشم های مومن جز زیبا نمیبینند . زشتی در چشم هاست .

در این دایره هر چه که هست نیکوست .

آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود .

شیطان مسئول فاصله هاست .

حالا قشنگ کوچکم نزدیک تر بیا و غمگین نباش .

قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 12:43  توسط nasim  | 

دکتر شریعتی...

eyvgndvgslu26z3bd5l4.jpg-

خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر کس دوست تر می داری،بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 23:18  توسط nasim  | 

شب بارونی!

پرسید بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم

داد بزنم : به خاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ کس

پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو

با یک بغض غمگین

گفتم : به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟

در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود 

گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:40  توسط nasim  |